سفری با خدا … / ناهیده سلطانی

 
ناهیده سلطانی
 
 
سفری با خدا …
 
زیبایی سکوت شب را در حضور تو حس کردم
و سرمای پاییزی و مرگ تدریجی درختان
و من نور ستاره ها را به رهن گرفتم
برای تسخیر زیبایی ماه
من تمام متعلقات را برای تو رها ساختم
برای محافظت از روحم
و تمام شمع ها را درشب روشن کردم
تا شاهد رویت روی زیبای تو باشم
راه کهکشان نوری را نظاره بودم
فرشته ای قندیل بدست و خرامان آمد
و روی آرزوهای زمان خط کشید
بدون زمان ، بدون مکان
و دور از تخیلات ذهن
و من ملحق نور الهی شدم
عبور از ناممکن ها و محدویت ها و خط ها
و من غوطه ور در تونل نور سفید
آیا تو خود می آیی و مرا ملاقات می کنی ؟
یا تو خود در منی و من در توام ؟
ما فراموش کردیم گرفتاری ها و ظلم ها را
سبک بال و با نشاط بدون وابستگی ها
می گویند ستاره ها می میرند
یا محو می شوند و برخی منفجر
اما نورها همچنان در حال گسترش
لباس ها بافته از نور و عشق
و زمان در حال و حال در عشق
سفری بدون درد و خستگی
سوار بر ابرهای شگفتی و بهت
گذر از خورشید و نور و مهر
و من برای یک ملاقات عشق زندگی خواهم کرد
برای دیداری غیر از آنچه در ذهن است و در فکر
مقدر شده که هنوز در حسرت آن روز باشم
به زیر آیم و در بند تن باشم و در ذهن
 
 
ناهیده سلطانی
تبریز . ایران

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s